دل تنگ؟!

- به خاطر اتفاق های امروز خیلی خسته شدم....فقط خوبیش اینه که همه چی خوب تموم شد....حال مامانم خراب شد...خیلی بد...مجبور شدم به اورژانش زنگ بزنم تا ببرنش بیمارستان....روز سختی بود....اما با خوبی سپری شد...مامان جونم الان حالش خوبه و برگشته خونه.

- نشد پانختی دختر داییم برم...البته از تعریف هایی که دختر خالم کرد، همون بهتر که نرفتم.

- دیشب توی عروسی دختر داییم، معلم تاریخ سوم دبیرستانم رو دیدم...معلم خواهرمم بود....رفتیم جلو باهاش دست دادیم و کلی حرف زدیم...البته اون ما رو نشناخت...تازه بعد از مدتی فهمیدیم، دوست صمیمی خالم هم بوده، حسابی فامیل تو فامیل شد!
- بگذریم....دلم خواب میخواد.

- دلم برای اولین بار امروز کسی رو میخواست که دلداریم بده...آرومم کنه...باهام حرف بزنه....اما متاسفانه یا خوشبختانه چنین کسی رو ندارم!

- بگذریم.

- فعلا همین! 

/ 0 نظر / 5 بازدید