تغییر!

- دو ماه و نیم هست که زندگیم کاملا تغییر کرده...دارم دوران جدیدی از زندگی رو تجربه می‌کنم. شاید بعضی روزاش بد بوده و بعضی روزاش خوب....حس مسئولیتم داره بالا میره... احساس می کنم دارم روز به روز بزرگتر میشم....دنیام اما هنوزم مثل دختر کوچولوهای شاد و شلوغه....با یه حرف غمگین و با یه شکلات خوشحال میشم.... باید بیشتر روی خودم کار کنم.

- یه خونه تکونی کامل راه انداختیم....تعدادی از مبل های طبقه بالا رو آوردم طبقه پایین...تختم رو از طبقه پایین جمع کردم و بردم بالا...به جاش مبل های طبقه بالا رو پایین چیدم....البته چند تا دونه هم برای بالا گذاشتم که اگر لازم شد از بالا هم استفاده کنیم مبل داشته باشیم....برای عید این کارو کردم تا اگر مهمونا زیاد بودند و همه نتونستند روی مبل های طبقه پایین بشینند....این یکی اتاق هم جا باشه...تازه درب بین اتاق ها رو هم کاملا باز کردم و پایین شده مثل یه سالن بزرگ با دو دست مبل و چند تا پشتی!....یه مبل دو نفره هم توی پاگرد گذاشتم...خونه خیلی خوشگل شد...بیچاره مامان اینا هر ماه با تزهای من کل خونه رو عوض می کنند....یه دونه از کمدهای برادرم که به نظرم توی اتاقش زیاد بود....وقتی که خونه نبود با مامان و بابا آوردیم پایین و انداختمش دور....بیچاره برادرم هیچی نتونست بهم بگه!...کلا زورم زیاده دیگه! ...البته یه سری خواب دیگه هم برای اتاقش دیدم چون خیلی شلوغش کرده...هر بار میخوایم با مامان تمیز کنیم کلی اذیت میشیم....حالا کم کم کل اسباب هاش رو میزیم دور!

- فعلا همین!

/ 0 نظر / 3 بازدید