بیرون از خانه!

- خالم ازم خواسته بود که حتما یه روز قبل از اینکه برند مسکو...یه شب برم پیششون بخوابم...مناسب ترین شب دیشب بود...چون تا ساعت 19:30 سر کار بودم و هم اینکه امروز سر کار نمیرفتم....شب خوبی بود..مخصوصا که با دختر خاله هام باشم...دلم براشون تنگ میشه...فردا شب میرند و دوباره تا سال دیگه تابستون نمیتونم ببینمشون فقط میتونم باهاشون چت کنم و وب بهم بدیم...اما بیرون رفتن و دیدن تعطیل میشه!

- توی یکی از کلاسام یه خانومه 40 ساله هست که وکیله...یه بار سر شام داشتم ازش برای بابا تعریف میکردم...بابا بهم گفت مراقب این خانومه باش...اون شب گفتم بابای منم همیشه به همه شک داره!...اما چند وقته پیش یه حرفی بهم زد که الان میفهمم بابا چرا همون روز اول بهم گفت زیاد به حرفای این خانومه اهمیت نده!

- فعلا همین!

/ 0 نظر / 15 بازدید