سونو!

- بالاخره بعد از حدود یک ماه و نیم....با کلی ترس و اضطراب...رفتم سونوگرافی...کمی خب استرس داشتم..نمیدونستم چه مدلیه....مخصوصا هم که پزشکش آقا بود بیشتر ناراحت بودم...دیگه رفتم!....کلی شیر کاکائو و دوغ خوردم که سونوگرافیم انجام بشه.....آقاهه هم خیلی خوب بود...اصلا نگفت لباسم رو کمی بالا بدم....دستگاه را از داخل لباسم روی شکمم گذاشت و سونو رو انجام داد....بعدم بهم گفت همه چیم سالمه و مشکلی ندارم اما باید برای خان دکترم ببرم تا علت دردام معلوم بشه اما از این بابت که سالم بودم....خدا رو شکر...حوصله بیماری و دردسر نداشتم!

- امروز نمایشگاه دخترام برگزار شد....دو بار به همه دخترام سر زدم و بهشون روحیه دادم...یکی از گروه ها رو یکی از بازدیدکننده ها اذیت کرده بود...منم گفتم بچه ها هر موقع از این آدم ها دیدین...بگید وای چقدر خوب که شما بلدید و بهش یه فرم بدید و بخواید که در زمینه علمی یا هر مبحثی که میتونه کمکتون کنه....تا اون باشه نطق بیجا نکنه!

- فعلا همین!

/ 0 نظر / 14 بازدید