تغییر!

- باید تغییر میکردم....اولین تغییر رو از ظاهرم شروع کردم....موهامو که تا کمرم میرسید....کوتاه کردم...کوتاهِ کوتاه....خوشم اومد...حتی به سر شونه هام هم نمیرسه....اما خوشحالم...حس عوض شدن دارم...بعدش هم یه سری تغییرات دیگه دادم...نمی تونم بگم چیا!

- امروز که بر میگشتم خونه....توی راه....توی کوچه ...کمی خلوت بود...یه پسر شیک و مرتب از کوچه ی جلوم اومد بیرون....سر و وضعش خیلی مرتب و خوب بود....اصلا بهش نمیخورد آدم اینجوری ای باشه....خیلی مرتب بود....شروع کرد دنبالم اومدن...ای خدا چرا این کوچه انقدر طولانی شده....سرعت قدم هام رو بیشتر کردم....پشت سرم میومد و ازم شماره میخواست....منم اوصلا وقتی کسی مزاحمم میشه....خودم رو به نشنیدن میزنم و به راهم ادامه میدم....اما این بار...حس کردم یهو خیلی بهم نزدیک شده...ترسدم....برگشتم..دیدم دقیقا بقل دستمه....یعنی اگه کمی دیرتر برگشته بودم...پسره ی بی ادب معلوم نبود چی کار میخوا بکنه.....با کیفم ( که اتفاقا امروز کلیم سنگین بود...خدا رو شکر...کلی کتابای بزرگ کنترل تو کیفم بود) محکم کوبیدم بهش...فکر نمیکردم هیچ موقع از کیفم استفاده کنم....پسره ترسید و کمی عقب رفت....منم به سمت ابتدای کوچه به راه افتادم....از ترس اینکه نکنه دوباره دنبالم باشه...برگشتم...بهش گفتم...یه ذره دیگه به من نزدیک بشه...داد میزنم همه بریزند سرش...بهشم گفتم " ع*و*ض*ی".....اونم شروع کرد فحش دادن به من...زیر لب البته...جرات نداشت بلند بگه...چون با برخوردی که ازم دید مطمئن بود کاری می کنم که مردم بریزند سرش...البته به نظرم باید بیشتر با کیفم میزدمش...یا از یه کسی کمک میگرفتم تا بزننش...هر چی هست باید بیشتر ادب میشد...حیف که دیگه دم دستم نیست!....اما تا خونه برسم باید دو تا کوچه دیگه هم رد میکردم....جلوترم یه سربازه بهم تیکه انداخت!...ای بابا من نمی دونم چرا بعضی روزا این همه بلا سرم میاد!....تیپمم واقعا سنگین بود....یه سارافن و شلوار لی مشگی + مقنعه....تازه چادرم که داشتم..نمی دونم والا چرا من هر روزی خیلی سنگین تر میرم....همه چی بدتر میشه؟!...امیدوارم دیگه از این اذیت ها برام پیش نیاد...تا 3 ساعت بعدش هنوز دستام میلرزید....درسته خودمو گم نمی کنم اما واقعا میترسم از این چیزا...چون برای مزاحمت های بد تا حالا زیاد پیش اومده....دیگه دلم نمیخواد پیش بیاد!

- فعلا همین!

/ 1 نظر / 13 بازدید
حامد

چرا شما دخترا این طوریند؟کمتون میاد یه بنده خدا را خوشحال کنید