یاد گذر ایام!

- امشب جام جم بچه های رباتیک دانشگاه آزاد قزوین رو دعوت کرده بود...یاد دوران دانشجویی خودم.....یاد مسابقه های رباتیک....یاد لحظه های شیرین اولین حرکت رباتمون....اسمش برجیس بود....پسرم بود.....بیچاره خدمات رسان شهری بود....به عبارتی هم میشه گفت رفته گر بود.....همیشه دلمون میسوخت....میگفتم برای پسرم میرم خواستگاری باید بگم رفتگره....کسی زنش نمیشه!...بعدم با بچه های تیم کلی میخندیدیم.....واقعا یاد اون روزا بخیر....دلم برای دانشگاه....برای اون دوران تنگ شده.

- امروز توی جلسه شورایاری محل، بهم میگفتند که نعمت محل حساب میشم....بابام اما فکر نکنم اینجوری فکر کنه...بابام هیچ موقع از کارام خوشش نمیومد....یادمه سر مسابقات رباتیک.....یک هفته باهام قهر کرده بود...دلیلش این بود که دنبال این جور مسابقه ها رفتم....یادمه اولین اختراعم رو یواشکی ثبت کردم....چرا هیچ وقت بابام از کارای من خوشش نمیاد.....همه بهم افتخار می کنند اما بابام چی؟...امیدوارم زودتر از شرم خلاص بشه.

- فعلا همین!

/ 0 نظر / 16 بازدید