غذا!

- حتی حوصله غذا خوردن هم ندارم...دیشب شام نخوردم...امروزم برای نهار، نهارخوری نرفتم....شبم شام نخوردم...فقط این دو روزه شبی یه فنجون نسکافه خوردم...الانم دلم باز نسکافه میخواد...اما روزی فقط یه فنجون!...اگه مامان بفهمه نهارم نخوردم تا شام نخورم ولم نمیکنه...بهم گفت نهار چی داشتید...گفتم کوفته بود..دروغ نگفتم...کوفته بود اما نگفتم که من خوردم یا نخوردم....دست و دلم به هیچی نمیاد...از همه دارم دوری میکنم...دلم نمیخواد هیچ کسی رو به جز خانوادم ببینم (یعنی مامان، بابا، خواهرم و خواهرزادم).

- جلسه ام رو با خانم ط.. کنسل کردم....چون چرا انجامش بدم....نمی دونم...واقعا امیدی برای بودن ندارم.

- دلم نمی خواد بازم مریض باشم (که الانم هستم!)...اما دلمم نمی خواد زنده باشم....پس کی وقتش میشه؟؟؟

- امروز کلی سوتی دادیم! برای برق AC حوصله تعریفش رو ندارم....شاید بعدا نوشتم!

- الان حسش اومد میگم: چند روزه درگیر این هستیم که یه سیم المنت رو به برق شهر وصل کنیم یا نه....فیز نپره...دستگاه ها نسوزه...محافظ نترکه و غیره....رفتیم پیش معاونت...براش توضیح دادیم که می خوایم برای راه اندازی یه پروژه از برق AC استفاده کنیم.... حدود 2000 وات توان نیاز داریم.....بعدم کلی از اتفاقای احتمالی براش گفتیم...طفلی خیلی ترسید...از طرفیم نمیشد پروژه رو که بخوابونه.....قرار شد به آقا برقیه تاسیسات هماهنگ کنه...با اون این کار رو انجام بدیم.....رفتیم پیش اون آقاهه...بهمون گفت خانوم نمیشه....2000 ولت از کجا بیارم....پروژه رو کنسل کنید ...بهش میگم آقا 2000 وات توان نیازه...برق شهر که تک فازه و 50 هرتز ...مگه پست فشار قوی داریم؟؟؟؟...بهش گفتم 2000 وات!....آقاهه سیم المنت رو گرفت...خیلی راحت به برق شهر وصل کرد...سه سوت مدار راه افتاد و جواب داد....سه روزه الافه همین بودیم.....کلی ضایع شدیم...سه تا مهندس برق....می ترسیدیم با AC کار کنیم....خب بابا ما الکترونیکی هستیم...با DC کار می کنیم خب!

- خسته شدم دیگه...بسه!

- فعلا همین!

/ 0 نظر / 12 بازدید