می دونست دخترک از دهنی کردن غذا بدش میاد....2 تا سوسیس با چنگال به دهانش گذاشت...با همون چنگال .... تکه های پیتزای توی سینی فر رو جا به جا کرد...زیر چشمی به دخترک نگاه می کرد تا شاید چیزی بهش بگه...دخترک هیچی بهش نگفت....هیچی..تو آزادی چون دخترک الان برده ای بیش نیست.