1390/7/1

بعد از دو ماه بالاخره مریم اومد خونمون و تازه تونستم ببینمش...دلم براش تنگ شده بود... تولد مریم تیره و تولد من مرداد...هیچ کدوم نتونسته بودیم همو ببینیم ..فقط تلفنی به هم تبریک گفته بودیم....امروز که مریم بهم زنگ زد...وقتی گفتم خواهرم هم اینجاست..گفت پس عصری حتما یه سر میاد اینجا....منم فوری اتاقمو مرتب کردم....ژله خورده شیشه درست کردم...کمی هم شیرینی نارگیلی...بعدش رفتم دوش گرفتم تا مریم بیاد....برای تولدی ست سوهان ناخن خریده بودم...از این salon نمیدونم چیا....خیلی خوشش اومده بود...اونم برای من...از این جا شمعی چوبیا که سه تیکه هست برام آمرده بود....اونم خیلی ناز بود..دستش درد نکنه.