بعد از این همه روز مریضی...بالاخره حالا که خوب شدم...بازم کسی برام پیتزا نخرید!...سوار ماشین بودیم...بلند گفتم:" بابا میخواد پیتزا بخره؟؟؟!!!"....از تو آینه ماشین بهم نگاه کرد...رفت کمی جلوتر...ماشین رو زد بقل.....دو کیلو لیمو شیرین خرید و اومد!...