- بعد از کلاس زبان...وقتی داشتم میرفتم خونه....از مترو که داشتم میومدم بیرون....یه صدای آشنا صدام کرد....سلام خانوم!....برگشتم به سمت صدا....یه دختر جوون بود....در اولین نگاه شناختمش...مینو بود....دوست صمیمی دوران دبیرستانم....واقعا دوستش داشتم...اما به خاطر قبولی دانشگاه و خیل یچیزای دیگه...از هم جدا شدیم...بعد از 6 سال همو دیدیم....بازم مثل قدیما که مدرسه میرفتیم...دست همو گرفتیمو از خیابون رد شدیم...بازم انگار همون سال های قدیم بود.....واقعا خوشحالم که دیدمش.....به هم شماره دادیم که بازم همو گم نکنیم....مینو هنوز با بچه های قدیم دوست بود....اما من به جز با مریم و ساناز....از کسی خبر نداشتم.....مریم دوست مشترک من و مینو بود.....اما ساناز از همکلاسیامون بود....سیمین میگفت بهم بی وفا هستم (سیمین دوست دانشگاه قبلیم بود)...بی وفا نیستم....اما زود میرم.....نمی دونم چرا!...از بچه های دانشگاه قبلی فقط با سیمین در ارتباطم...از بچه های دانشگاه کارشناسی هم با مهری، مرجان، فرزانه و ... آخه هنوز چون یک سال نشده که تموم شده...برای همین هنوز با بچه ها در ارتباطم...مخصوصا که بعضی از بچه ها هنوز تموم نکردند...به خاطر درس و جزوه هم که شده در ارتباطیم.

- امروز دوستی رو دیدم که اولین دوستی بود که بهم گفت...قدر طرح هام رو بدونم....ازش ممنونم....حس خوبی بهم داد....تا حالا هر وقت دوستی متوجه میشد که مخترع هستم...ازم دور میشدند...یا سعی می کردند منو ضایع کنند تا بهم بگند هیچی نیستم...نم واقعا دیگه ادعایی ندارم....البته من به هیچ کس هیچ وقت نگفتم مخترع هستم....حتی دوستای صمیمیم هم که می دونستند....قول میدادند که به کسی نگند.....هنوز یادم نمیره....وقتی با یکی از استادا راجع به طرح هام حرف زده بودم....در جواب بلند گفته بود...مثلا فلان اختراعت رو دوشنبه بیا حرف بزنیم....از تعجب پسرای کلاس....از یواشکی پرسیدن راجع به چیزی که شنیدن....از دوستای مشترک دختر.....از اینکه منو مثلا یواشکی به دوستاشون نشون میدادن که بگند این دختره 8 تا ثبت اختراع داشته....منم باید خودمو به کوچه علی چپ میزدم که نشنیدم....یا نمی دونم چرا خجالت میکشدمو فرار میکردم......از اینکه یکی از پسرا زیر زبون یکی از دوستای دخترم رو کشیده بود تا ببینه که واقعا من راست گفتم یا نه...فقط خالی بندی بوده...در جواب به دوستم گفته بوده...بهش نمیاد ( با یه حالت خیلی بد)....ببخشید یادم نبود وقتی مخترع شدم....به خدا  بگم دو تا شاخ بهم بده....تا بهم بیاد....بابا منم یه آدم عادیم....فقط کمی شاید کمی دقت و پشتکار داشتم...همین!