من و هوو پای تلفن:

من- سلام خاله

- (فقط صدای نفس کشیدنش میاد)

من- من کیم؟

- (بالاخره به حرف میاد...با کلی ناز) خاله

من- چه خبرا فاطمه زهرا؟

- شلامتی

من- مریض شدی خاله؟

- آیه(همون آره)

من- خیلی مریض شدی؟

-(با کلی ناله و ادا) آیه

من- چرا مریض شده خاله؟

- هان؟؟

من- دوباره میپرسم چرا مریض شدی؟

-(هیچی نمیگه...بازم صدای نفساش میاد)

من- گاوت کوش؟

- نیس!

بعد هم بدو بدو میره سمت گاوشنیشخند یا به عبارتی نخود سیاه که مامانش بیاد با اون حرف بزنم.