دیروز برای هووم یه کتاب رنگ آمیزی خریدم...عاشق کتابه.....امروز وقتی از خواب بیدار شد بهش دادم....کلی ذوق کرد....باهمدیگه یه صفحه از کتاب رو رنگ کردیم..البته هوو که فقط خط خطی کرد....کم کم یاد میگیره!

دیروز از فرهنگسرا که به خونه بر میگشتم...سر راه هم پاساژهای امجد و عباسیان و فرقانی رو دیدم...یه سر هم نیو کیت رفتم....دنبال یه سری قطعه می گشتم و برآورد هزینه.....سر راه هم یه سر رفتم پاساژ بهارستان...اونجا که کیف و کفش میفروشه.....از یه چکمه خوشم اومد...پولم همراهم نبود....پرو کردم....بعدا به آقاهه میگم میشه کارت کشید؟؟؟....شانس آوردم مغازهه دستگاه داشت...وگرنه خیلی خجالت می کشیدم...البته الان دیگه همه دارند....وقتی میخواستم از مغازه بیام بیرون....دوست خواهرمو دیدم.....به قول خودش که اونم تعجبش شده بود که منو میدید...اونم تنها...گفت:" کوه به کوه نمیرسه....اما آدم به آدم چرا"....بعدش از اونجا به سمت خونه راه افتادم....هیچی تاکسی یافت نمیشد....آخر سر سوار اتوبوس شدم....سر راه اول رفتم نان آوران...کمی خرید کردم...بعدشم رفتم فکر و اندیشه...اونجا برای هووم کتاب خریدم....بالاخره به سمت خونه....بدون توقف دیگه ای...حرکت کردم...البته بازم ماجرا پیش اومد که بیخیال میشویم!